تبليغاتX
سکوت باران
بارون وسکوت ، سکوت کردم تا چیزی گفته باشم شاید از سکوتم ...راز بارون توی شب یلدای منو بخونی!!!

 

                                             این جا اسمون رنگ دیگر است

از یه را سفید یه رااهی که رنگش با همه رنگا فرق داشت پا گذاشتم من هستم و خودم  ، ولی ترسی ندارم از تنهایی ، حتی اقاقی ها و یاس رازقی همراه من نیستند

اینجا یه راههیه که باید تنهایی بیام ، باید خودمو بهتر بشناسم !! همه خاطره هامو اول جاده توی یه دفتر جا گذاشتم تا حتی رنگ رویاها هم رنگ پاک سفید اینجا رو رنگی نکنه !!! میدونی یه وقتا باید دنیامون فقط سفید باشه !! 

همه جا سکوته !! یه دلتنگی از نرسیدن توی دلم خونه کرده ، بیقرار رسیدنم ، منتظر دیدنم !! لحظه ها به سختی عبور میکنن همون لحظه هایی که وقتی دلت نمیخواد برن مثل برق و باد از کنارت عبور می کنن !!

دارم از خود خودش میخوام !! بهش التماس میکنم  انگار تو قلب من جاری تر از همیشه است !! قدوسیتش از همیشه بیشتر داره غوغا میکنه !! انگاری این قلب هم از این قفس خسته شده داره تکاپو میکنه بیاد بیرون ولی نمیتونه !!!

برای خودم یه لباس سفید برداشتم تا حتی سایه رنگ لباس من اینجا سایه نندازه !!!

دلم میخواد زودتر برسم !! زودتر برم دیدنش ، همونی که یه عمر توی دلم خونه کرده بود ولی هرگز خونشو ندیده بودم

دلم میخوات به نیابت هفت اسمون هفت دور دور خونش بگردم ، میخوام اینقدر التماس کنم تا صداشو بشنوم!!

اینقدر براش زاری کنم تا به من بگه که از دست من دلگیر نیست تا به من بگه هیچ وقت تنهام نمیزاره !! تا بهم یه سبد ارامش از جنس سپیدی سپیده دم بده !!

میخوام اینجا ازش بخوام که این انتظار پایان برسه بهش بگم که ما همه منتظر اومدن سپیدی سپید پوشی هستیم که از خونه خودش میاد ...

به امید رسیدن روز رسیدن

یلدا بارونی

 

سلام به همه دوسای گلم

خوبین؟؟

امتحانا تموم شد دارم پرواز میکنم ، الان دارم از اسمون دوم اپ میکنم

میدونم رنگ وبلاگ امروز سفید

یه رنگ دیگه است

اره یه خبریه !!!

بگم !! اخه هنوز خودم باورم نمیشه !!

میخوام برم مکه !!! عمره دانشجویی !!

به یاد همتون هستم بدون اینکه بگید !!! داداش پژمان گلم که همیشه کنارم ( نکته کنکوری : کنایه از این که همیشه تو قلبم ) سرگل نازم که دلتنگشم !! بهار جونم که خیلی وقته ندیدمش !! پاییز نازم با فرشته کوچولو هاش !! مونس گلم که میدونه چقدر دوسش دارم !!وهمه دوسام که نمیتونم اسمشون بگم چون باید تا فردا بنویسم  ، همه اونایی که حق به گردنم دارن  وهمیشه کنارم بودن

قربون همتون ، دعا میکنم که به همه ارزوهای قشنگتون برسید

من 12 همین برج میرم

منو حلال کنید

بوووووووووووووس

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 19:57  توسط یلدا ابراهیمی  | 

سلام به همه دوسای نازم

خوبین ؟؟

این چند خطو داشته باشین با یه اپ باحال میام !!! یه خبرایی که فعلا نمیتونم بگم ولی تو اپ بعدی حتما میگم

 

انقدر انتظار کشید که دفتر نقاشی اش تمام شد

 

*من وشب و واگنی خالی

                                   امید  پایان تنهایی

                                             و صدایی که همواره میگوید دلم برایت تنگ است

                                                                                                            نمی ایی ؟؟

 

*عشق ها میمیرند

                             رنگ ها رنگ دگر میگیرند

                                                         و تنها خاطره ها دست نخورده باقی میمانند

 

دوباره میام فدای همتون

یلدا بارونی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:43  توسط یلدا ابراهیمی  | 

سلام با نازنیین ترانه طناز شب های سردم

با عشق اغاز کردم ، چه جاده ای بود ، پر از خارهای تنهایی و غربت ، با کوله باری که چند ورق سکوت و یه دنیا بی کسی عازم شهر چشمانت شدم ، هنوز اواره ای بیش نیستم مقصد کجاست !! تا کجا من باید پاهای خسته ام را در جاده بی انتهای چشمهایت بکشم !! تا کی باید طعنه های نامردی این زمانه را برای یه لحظه بودن به جان بخرم !!

کی و کجا وعده دیدار ، روی کدامین خاطره نبودنت بودنت بارانی میشود

از این لحظه ها دلگیرم ، هر لحظه نبودنت سالها عمر مرا با خود میبرد ، من پر از نبودنم ، پر از شک که ایا بودنی هست یا نه ، پر از تردید !!!

خاطره هایم پر است از خاطره های خیالی !! ای کاش رویا رنگ واقعی داشت ، یا کاش منم رنگ رویا داشتم

کاش رویا انقدر وسعت داشت که من وتو را در کنار هم در خود جای میداد

کاش لحظه ای در کنارم بودی تا به جای تمام لحظه های نبودنت بارانی میشدم !!

باران همان واژهای که سالهای است در دل دارم !! شب های بارانی ، شب های یلدای نبودنت ،شب های سرد زمستانی !

ساهاست بهار را از یاد برده ایم ، سالهاست که در شب های خاطره ، گلی مجال روییدن پیدا نکرده . سالهاست که سایه نبودنت روزهایمان را ابری کرده است

جادوگر لحظه  های زمان را جادو کرده ! اینجا هر لحظه ساعتی است که هر ثانیه اش سال کبیسه ای است !!

 

اینجا سکوت همیشه تداعی نبودنت را میکند !! من خسته ام خسته .........

تا کی و کجا !!

با من حرف بزن ، تنهایی جان مرا میبرد ، به ازای کدامین گناه نامه های من بی جواب است چرا باید انتظار لحظه ای باشم که نسیم از سوی تو قاصدکی را برایم به ارمغان اورد

 

انتظارت را به جان میخرم و مثل همیشه در این جاده مسافر اواره ای هستم در انتظار بودنت

ودر اخر امضای شخصی دفتر شعرم این کلمه همیشه بارانی است و تو کی می ایی....

یلدا بارونی

 

                                                   ************************

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

 

********************* 

ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شكوفه هاي بهاري مهمون دو روز بودن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 21:7  توسط یلدا ابراهیمی  | 

*•.¸¸.•* یلدای بارانی*•.¸¸.•*

                     

 

 

شب، شب یلدا بود و یلدا ی تو بارانی بود و دیشب هوای خاطره زد به دل رویاها و .........

 بد جوری دلم هوات کرده بود نمیدونم تو رو تو کدوم کوچه پس کوچه های خاطره گم کردم .. میدونی بعد از اون من خودم هم گم شدم ... توی خاطره ؟؟ نه!!! توی احساس قشنگی که تو برای م یادگاری گذاشته بود با یه دفتر خاطره و چند تا عکس پاره پاره و یه رز خشک .....به نشانی از عشفی که در شب یلدا یخ زد ولی هنوز زندس!!!!.....

به یاد تمام لحظه لحظه هایی که با تو بودم و به احترام چشای تو تا صبح گریه کردم و به سکوت بارون گوش دادم .... راز شب یلدا .... یادت هست ؟؟

یلدا تمام خاطرات شب یلدا رو مرور کرد اما به خاطره اجازه نداد  که از چشاش بباره ....

دیر زمانی هست که تو رو ندیدم حتی از چشای تو یه یاد خاکستری مونده ، و شاید یه یلدا که خاکستر شد و با سوختنش خاطره ها نیز.....

ای قشنگترین تمنای دلم ... چقدر برای تو نوشتم ... چقدر از تو گفتم که به جز نام نازنین تو هیچ اسمی در خاطرم نیست

پس چرا دیگه حتی به خوابم نمیایی ؟؟ یاد رفته که توی شهر ابی شلوغ به احترام تو سکوت می فروختم....

دختر دختر سکوت فروش شهر تنهایی... و شاید هم یلدای سکوت فروش ....

میدونی توی سکوتم همه حرفای ناگفتمو بهت گفتم ... اما هیچ جوابی......

ازت برای بار n ام میخوام که بیایی .. ... حتی اگه توی خواب هم سر بهم بزنی ، تمام عمر به خاطرت سکوت میکنم ... بیا که پروانه های رویام بد جوری تشنه نگاهت هستن... بیا که قلب خودم نیز زندئگی را از یاد برده ، میدونی که بهار نارنج بد جوری بهونه میگیرن و همه شقایق ها مرا به خاطر تو باز خواست می کنن.....

من در انتظار تو و در انتظار شب یلدایی دیگر ... با امید اینکه با گرمای وجودت گل خشک دوباره جون بگیره!!!

می سپرمت دست یاد ... یادت نره عاشقی....

 

                

 

شب یلدا

 

 

مهربانی و عشق برای افرینش نیازی به یه شب رویایی داشتن تا مجال روییدن بیشتر باشه

تا فرصت نگاه به چشمهای خیالی تو اندکی بیشتر باشد تامن لحظه ها را پرپر کنم برای رسیدن !!!

شب تولد ، شب یلدا بود شب تولد ان قاب عکسی که تمام لحظه هایم را ربود .

و انگاه خاطرت ، دوباره و دوباره متولد می شدند

چه شبی بود !! پاییز با چشمهایی سرشار از اشک از کنارم رفت !!او میرفت ولی خاطرات بارانی اش هر لحظه تداعی خاطراتی امدن تو را  در دلم تازه میکرد

شوق رسیدن

چشمهای یاس فیروزهای سرشار از زوق امدنت بود و سرشار ازلحظه دیدار !!!

ستاره های برف امدنت را نوید میدادنت

با چه زوقی لحظه ها میگذشت و هر ثانیه ، سالی سخت که من بی تو داشتم

من بی تو یلدایی بدون ستاره بودم ، شمارش شبهای نبودنت التیام لحظه های سخت انتظار امدنت بود

چه عاشقانه تمام ستاره های رویا ها را در جاده خیال پیش پای تو پرپر میکردم ،

چه شاعرانه روی برگهای پاییزی مینوشتم که به اندازه ستاره های شب یلدا دوستت دارم و حتی برگها نیز طاقت نداشتن و تک به تک میمرند

ثانیه گذشت ، اما این شب یلدا نیز شب امدنت نبود !!من تا شب یلدای دیگر باید لحظه های نبودنت را تجربه کنم باید سیاهی شب را به سپیدی سحر وصله کنم

هر شبم شب یلداست ، هر شب انتظارت مرا جاده های جنون میبرد

دوباره من و قاب عکسی از چشمهایت ، همان حس نبودنت سایه ای می شود بر سر خیال ...

شوق شبی یلدایی دیگر برای امدنت در دلم نید میدهد که تو می ایی ، و شهر رویاهای من در کنارت زیبا و زیبا تر میشود

من انتظار نبودنت را با احساس ناب قلب کوچکم میگذرانم و شمارش شبهای انتظار ، در انتظار یلدایی دیگر

 

رهگذر رویا های من

شب یلدا را چه زیبا در کنار رویاهایت میگذرنم و برای امدنت از اسمان ستاره های شب یلدا را میچینم تا ارمغان رد پای رویاهای تو

 

 

یلدا بارونی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 19:39  توسط یلدا ابراهیمی  |