تبليغاتX
سکوت باران
بارون وسکوت ، سکوت کردم تا چیزی گفته باشم شاید از سکوتم ...راز بارون توی شب یلدای منو بخونی!!!

سه کوه ،

              چهار دره ،

                              یک دریا ،

در میانه های راه پرسید :

کی می رسیم ؟ دگر خسته شدم !

پاسخ داد : قرار نیست همیشه عشق به جایی برسد !!!

و هر یک به سویی رفتند .

 

                                

سلام به همه دوسای گلم که چه من باشم و چه نباشم بهم سر میزنن !! دلم برای همتون تنگ شده ،

 امروز سومین سال تولد وبلاگ و تولد خودمه !

راستی ببخشید اگه نتونستم بیام و بهتون سر بزتم  ، خیلی خوشحال شدم  وقتی خبردار شدم بهار برگشته ! شرمنده بهار جونم که نتونستم بیام .

از پاییز هم که مرتب پیشم میاد تشکر میکنم

دلم برای سرگل که نمیاد یه ذره شده !

از پژمان هم مث همیشه یه دنیا مرسی !

قربون همتون

یلدا بارونی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 18:53  توسط یلدا ابراهیمی  | 

 

                                             این جا اسمون رنگ دیگر است

از یه را سفید یه رااهی که رنگش با همه رنگا فرق داشت پا گذاشتم من هستم و خودم  ، ولی ترسی ندارم از تنهایی ، حتی اقاقی ها و یاس رازقی همراه من نیستند

اینجا یه راههیه که باید تنهایی بیام ، باید خودمو بهتر بشناسم !! همه خاطره هامو اول جاده توی یه دفتر جا گذاشتم تا حتی رنگ رویاها هم رنگ پاک سفید اینجا رو رنگی نکنه !!! میدونی یه وقتا باید دنیامون فقط سفید باشه !! 

همه جا سکوته !! یه دلتنگی از نرسیدن توی دلم خونه کرده ، بیقرار رسیدنم ، منتظر دیدنم !! لحظه ها به سختی عبور میکنن همون لحظه هایی که وقتی دلت نمیخواد برن مثل برق و باد از کنارت عبور می کنن !!

دارم از خود خودش میخوام !! بهش التماس میکنم  انگار تو قلب من جاری تر از همیشه است !! قدوسیتش از همیشه بیشتر داره غوغا میکنه !! انگاری این قلب هم از این قفس خسته شده داره تکاپو میکنه بیاد بیرون ولی نمیتونه !!!

برای خودم یه لباس سفید برداشتم تا حتی سایه رنگ لباس من اینجا سایه نندازه !!!

دلم میخواد زودتر برسم !! زودتر برم دیدنش ، همونی که یه عمر توی دلم خونه کرده بود ولی هرگز خونشو ندیده بودم

دلم میخوات به نیابت هفت اسمون هفت دور دور خونش بگردم ، میخوام اینقدر التماس کنم تا صداشو بشنوم!!

اینقدر براش زاری کنم تا به من بگه که از دست من دلگیر نیست تا به من بگه هیچ وقت تنهام نمیزاره !! تا بهم یه سبد ارامش از جنس سپیدی سپیده دم بده !!

میخوام اینجا ازش بخوام که این انتظار پایان برسه بهش بگم که ما همه منتظر اومدن سپیدی سپید پوشی هستیم که از خونه خودش میاد ...

به امید رسیدن روز رسیدن

یلدا بارونی

 

سلام به همه دوسای گلم

خوبین؟؟

امتحانا تموم شد دارم پرواز میکنم ، الان دارم از اسمون دوم اپ میکنم

میدونم رنگ وبلاگ امروز سفید

یه رنگ دیگه است

اره یه خبریه !!!

بگم !! اخه هنوز خودم باورم نمیشه !!

میخوام برم مکه !!! عمره دانشجویی !!

به یاد همتون هستم بدون اینکه بگید !!! داداش پژمان گلم که همیشه کنارم ( نکته کنکوری : کنایه از این که همیشه تو قلبم ) سرگل نازم که دلتنگشم !! بهار جونم که خیلی وقته ندیدمش !! پاییز نازم با فرشته کوچولو هاش !! مونس گلم که میدونه چقدر دوسش دارم !!وهمه دوسام که نمیتونم اسمشون بگم چون باید تا فردا بنویسم  ، همه اونایی که حق به گردنم دارن  وهمیشه کنارم بودن

قربون همتون ، دعا میکنم که به همه ارزوهای قشنگتون برسید

من 12 همین برج میرم

منو حلال کنید

بوووووووووووووس

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 19:57  توسط یلدا ابراهیمی  | 

سلام به همه دوسای نازم

خوبین ؟؟

این چند خطو داشته باشین با یه اپ باحال میام !!! یه خبرایی که فعلا نمیتونم بگم ولی تو اپ بعدی حتما میگم

 

انقدر انتظار کشید که دفتر نقاشی اش تمام شد

 

*من وشب و واگنی خالی

                                   امید  پایان تنهایی

                                             و صدایی که همواره میگوید دلم برایت تنگ است

                                                                                                            نمی ایی ؟؟

 

*عشق ها میمیرند

                             رنگ ها رنگ دگر میگیرند

                                                         و تنها خاطره ها دست نخورده باقی میمانند

 

دوباره میام فدای همتون

یلدا بارونی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:43  توسط یلدا ابراهیمی  | 

سلام با نازنیین ترانه طناز شب های سردم

با عشق اغاز کردم ، چه جاده ای بود ، پر از خارهای تنهایی و غربت ، با کوله باری که چند ورق سکوت و یه دنیا بی کسی عازم شهر چشمانت شدم ، هنوز اواره ای بیش نیستم مقصد کجاست !! تا کجا من باید پاهای خسته ام را در جاده بی انتهای چشمهایت بکشم !! تا کی باید طعنه های نامردی این زمانه را برای یه لحظه بودن به جان بخرم !!

کی و کجا وعده دیدار ، روی کدامین خاطره نبودنت بودنت بارانی میشود

از این لحظه ها دلگیرم ، هر لحظه نبودنت سالها عمر مرا با خود میبرد ، من پر از نبودنم ، پر از شک که ایا بودنی هست یا نه ، پر از تردید !!!

خاطره هایم پر است از خاطره های خیالی !! ای کاش رویا رنگ واقعی داشت ، یا کاش منم رنگ رویا داشتم

کاش رویا انقدر وسعت داشت که من وتو را در کنار هم در خود جای میداد

کاش لحظه ای در کنارم بودی تا به جای تمام لحظه های نبودنت بارانی میشدم !!

باران همان واژهای که سالهای است در دل دارم !! شب های بارانی ، شب های یلدای نبودنت ،شب های سرد زمستانی !

ساهاست بهار را از یاد برده ایم ، سالهاست که در شب های خاطره ، گلی مجال روییدن پیدا نکرده . سالهاست که سایه نبودنت روزهایمان را ابری کرده است

جادوگر لحظه  های زمان را جادو کرده ! اینجا هر لحظه ساعتی است که هر ثانیه اش سال کبیسه ای است !!

 

اینجا سکوت همیشه تداعی نبودنت را میکند !! من خسته ام خسته .........

تا کی و کجا !!

با من حرف بزن ، تنهایی جان مرا میبرد ، به ازای کدامین گناه نامه های من بی جواب است چرا باید انتظار لحظه ای باشم که نسیم از سوی تو قاصدکی را برایم به ارمغان اورد

 

انتظارت را به جان میخرم و مثل همیشه در این جاده مسافر اواره ای هستم در انتظار بودنت

ودر اخر امضای شخصی دفتر شعرم این کلمه همیشه بارانی است و تو کی می ایی....

یلدا بارونی

 

                                                   ************************

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

 

********************* 

ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شكوفه هاي بهاري مهمون دو روز بودن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 21:7  توسط یلدا ابراهیمی  |