تبليغاتX
سکوت باران
بارون وسکوت ، سکوت کردم تا چیزی گفته باشم شاید از سکوتم ...راز بارون توی شب یلدای منو بخونی!!!

بعد ديدار تو

 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم

تو مثل

شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان

و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم

و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم

تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوتر

و من هم يككبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب كنار لحظه هاي بي قرار من

ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم

شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم

هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كرد

و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد

و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم

تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت

و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشكي كه از يك ابر مي بارد

و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر كرده

و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم

تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد

كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو مي دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست

و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست

قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم

بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد

دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 8:47  توسط یلدا ابراهیمی  | 

کاش.....

کاش ان سیب را از دستت نمیگرفتم مرد...سودایی چشمهایت شده اند همه...غرق شده ام...
غرق...
میگوید راحت امده ام...اما تو لااقل میدانی قلپ قلپ اب خورده ام...
تو میفهمی...بریده ام...در لابلای این لحظه ها و خواستن ها بریده ام مرد...کاش میشد چشمهایت را گرفت و بین تمام لحظه لحظه های این چیزی که میگویند اسمش زندگی است پخش کرد...
کاش رنگ چشمهایت را برایم ابی میکردی....انقدر که ابی چشمهایت پخش شود...
×××
بخدا به هیچ کجای این عالم گیر نیستم الا چشمهایت و هر چه به چشمهایت وصل شده اند...
دور چشمهایت طواف میکنم...

 

 ****گشتم نبود نگرد نیست****

 

***روزی امدی تا برایم بمانی نماندی تا بیشتر بمانی***

 

بیراهه های زندگی

 

اونو که میخواستی خیلی وقته که رفته خیلی وقته که توی بیراهه گم شده خیلی وقته که خواب چشماتو فراموش کرده خیلی وقت که ....

زمانی او امد و تمام عشقش را به تو هدیه کرد او امد تا با تو بماند تا همیشه ...

او میگفت که تو را دوست دارد ولی حیف که عمر عشقش کوتاه تر از عمر یاس بود..

او اندکی ماند و وقتی قلب کوچک تو را تسخیر کرد ... رفت... دیگه سراغی از تو ونگاهت نمیگیره ...

حالا زمانی که تو هم باید بری .. باید از قلبش کوچ کنی .... باید قصه چشماش... راز یلدای نگاهش را فراموش کنی...

دیگه حتی سکوت تو .....

از این جا کوچ کن ... تو اسون از یاد او رفتی و شاید هنوز بین تو و غرورش یکی را انتخاب کرده...

*یلدا*

 

 

یه وقتا یه نفری بد جور به دلت میشینه که حاضر میشی تمام روز بخوابی تا شاید خوابشو ببینی

*****

یه وقتا اینقدر دوسش داری که دوست داری فقط نگاهش کنی

*****

یه وقتا اینقدر دوسش داری که حاضری تمام عمر گریه کنی برای یه بار لبخندش

*****

حاضری تمام عمرت بدی تا یه روز بیشتر زندگی کنه

*****

انقدر دوسش داری که نمیتونی از احساست بگی

*****

انقدر برات عزیز هست که وقتی می بینیش تمام دنیا فراموش میشه

*****

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 0:38  توسط یلدا ابراهیمی  | 

میروم..

میرم شاید نبودنم دلیلی برای بودنت باشه ...

شاید یلدای چشمات دوباره پر ستاره بشه ..

شاید نبودنم حس کنی..

شاید یادت بیاد که یه روزی دیوونه من بودی...

شاید پاییز نگاهت دوباره بهاری بشه.....

شاید حس منو پیدا کنی

شاید به راز شب یلدا پی ببری....

من میرم چون پاییزی هستی ومن طاقت فریاد برگا رو ندارم...

میرم با یه عالم خاطرات ابری....

با یه کوله بار که طاقت کشیدنشو ندارم...

من میرم تا ....

ولی ..

به یادم باش ...

من میروم ...

 

***********************

 

نوی دنیای ما ادما هر جزء کوچیک معنا های بزرگ داره

این عکسا هم معنایی داره!!!

 

 به یادم باش .... به یادم باش...

 

 

هیچ وقت یاد منو فراموش نکن..هیچ وقت!!!

 

 

 

 

 

پاییز

صدای تنهایی...

صدای سکوت...

صدای خش خش برگا که نبودن فریاد میزنن....

صدای درخت که از برگا خسته شده و پاییز و بهونه میکنه...

صدای دلتنگی های من ....

صدای خرد شدن برگایی که یه عمر سبز بودن و زنده ولی حالا حتی عابرا هم پا روشون میزارن...

صدای اینکه زمستون در راهه و دیگه هیچ گلی مجال روییدن و نداره....

 

 

 

دستامو بگیر ...

دست تو میتونه یه سر اغاز باشه

دست منو وتو میتونه بسازه انچه نامهربانی ویران کرد

دست تو میتونه مرحم تمام زخما باشه...

دستامو بگیر..

اگه دستامو بگیری غم پاییز و ندارم

*یلدا* 

 

 Bubblegum 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 0:32  توسط یلدا ابراهیمی  | 

 

سلام به همه دوستای گلم .

وب قبلی هک شد و چون طرفم بی مرام بود کاریش نداشتم و ولش کردم ...

این جور ادمای بی مرام زیادن ولی من اخر مرامم ومی تونین رو دوستی من حساب کنید ...

اسم این وبلاگم هست سکوت باران

حالا که از بارون گفتم بزار یه متن بنویس حسابی برین تو حس ...

 

وقتی میری زیر بارون  به اندازه قطرات بارونی که می تونی توی مشتت نگه داری دوسم داشته باش من به اندازه بقیه قطرات دوست دارم

 

اینجا خلاصه ای از وب قبلیم نوشتم نظر یادتون نره ، نشون بدین که با مرام هستین!!!

 

 ..0..0غربت چشمانم0..0..

خیلی سخته بی صدا گریه کردن

تو خود شکستن و صدایی نکردن

خیلی سخته اگه یه وقت دلت بگیره

اما هیچ کس نخواد حرف دلت رو بخونه

خیلی سخته اگه تو خودت بشکنی ...

اما هیچ وقت ندونی که برای چی پریشونی

خیلی سخته که حتی ابرا ، برای تو ناز کنن

نخوان ولی اسمون دلتو ، سیاه سیاه کنن

خیلی سخته که غرورت ، نزاره جای اشتی

دلت بگیره ، اما بگی ، ای کاش نمی نوشتی

خیلی سخته که برای یه غریبه

همیشه یه اشنا شی ،

اما وقتی که بهار شد..

از هم جدا شین

خیلی سخته که ندونی برای چی حیرونی!

حتی ندونی برای چی از عشق می خونی !

حتی ندونی که حیرون کدومی ؟

برای کی این جوری داری جون میدی؟

خیلی سخته اگه کسی نبض دلتو گرفته باشه

اما از عشق چیزی بلد نباشه!!

خیلی سخته که توی پاییز ، حس شعر گفتن نداشته باشی

اما برای یه نفر این کارو کرده باشی

خیلی سخته بی صدا گریه کردن

تو خود شکستن و صدایی نکردن

یلدا

 

 

این شعرم از شعرای خودمه. این شعرم از حس من میگه ... ای کاش هیچ وقت نظاره گر غربت نبودیم!!!

ممنون می شم اگه شعرای منو با اسم خودم بردارید نه بی نام ونشان

 

 

روزی....

 

روزی دتیا تمام می شود..

ومن برای گناه نگاه به تو تا ابد مجازات می شوم

روزی دنیا تمام می شود و تو تازه می فهمی که تمام دنیا نیرنگ و فریب بود

تازه می فهمی که تنها من برایت صداقت به ارمغان اوردم

روزی برایم دلتنگ میشوی که من نیستم

روزی از نبودنم رنج می بری که دیگر نیستم....

روزی شاید راز یلدای مرا دریابی ولی ابرهای نیستند تا برای تو باران را به نظاره در اورند

روزی نیز دوباره عاشقم خواهی شد ...

روزی میاید که در حسرت روزهای گذشته ای ...

این روز ها خواهد امد

روزی...

....کاش....

کاش می دیدم جیست که از چشم تو تا عمق وجود من جاری است

کاش اعجاز نگاهت را می فهمیدم

کاش می دیدم چیست در نگاهت که مرا دیوانه تو کرده..

کاش میدانستم..

و ای کاش میدانستی ..

که چیست در عمق نگاهم

 ای کاش راز مرا از چشمهایم می خواندی

ای کاش پیغام قاصدک قلبم را می گرفتی

کاش شقایق ها را پر پر نمی کردی

کاش به بهار نارنج قلبم عمر ابدی می دادی

کاش هیچ لحظهای مرا تنها نمی گذاشتی ..

کاش به تمام یاسهای قلبم اب می دادی

ولی ، رفتی...

بی انکه به یاد غربت لحظه حتی من باشی

<یلدا>

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مهر 1384ساعت 0:22  توسط یلدا ابراهیمی  |