تبليغاتX
سکوت باران
بارون وسکوت ، سکوت کردم تا چیزی گفته باشم شاید از سکوتم ...راز بارون توی شب یلدای منو بخونی!!!

 

سلام به همۀ دوستای مهربون

امیدوارم که همه خوب باشید ، کلاسای دانشگاه بهم فرصت نمی ده که زودتر اپ کنم ( مخصوص  کیومرث)

به هر حال ببخشید ویه معذرت برای پارسا که 54 دفعه اومده و نظرات باز نشده بوده . ممنون از همۀ شما که زود به زود بهم سر میزنید ، قربون مهربونیاتون

 

 

کوچ یک مسافر

خیلی وقته که همۀ مسافرا رفتن ،

توی یه روز پاییزی ، توی یه جاده که مه غلیظی داشت محو شد  ورفت او صدای گریه های یاس رازقی را شنید ولی رفت . صدای قاصدک که صدایش میزد شنید اما رفت  ، او به بهانه های دلم پشت کرد ، او ترنم چشمهایم را دید

او گفت : تو را به اندازه تمام قاصدک ها دوست دارم ولی اینجا ماندنی نیستم ، اینجا هوا سخت دلتنگ است او رفت تا من بزرگ ترین  تمنای دل او باشم ... او رفت تا من نیز برای او بسرایم ...

 

 

 

 

عشق کاغذی

اون کسی که می گفت میمونه همیشه

دیگه رفته واسه همیشه

اونی که می گفت واسۀ چشام می میره

رفته و دیگه از من سراغی نمی گیره

اونی که همش از عشق من می خوند

رفت ودیگه پیشم نموند

اونی که تو دلش اسمون ابی داشت

رفت و خاطره ها رو جا گذاشت

اونی که  با یاد من شب سرشو می ذاشت

رفت و روی دلم پا گذاشت

یه روز بهش گفتم تو عاشق نیستی

رنگ گل شقایق نیستی

بهم گفت : دلت از سنگه

از دست تو و حرفات ، دلم تنگه

 من می دیدم عاقبت میره

می دیدم که اون یه نامرده

می دیدم که عشق اون کاغذی

شاید هم از جنس گل رازقیه

ولی اون رفت 

با تموم حرفایی که میزد

برو خدا به همرات

دلم نیست پیش چشمات

یلدا

این شعر و متن بالا هم از نوشته های خودمه  اگه خواستید بردارید اسم منو هم زیرش بنوسید نه بی نام و نشون

 

عبو مانند رعد از مقابل چسمانان می گذرد بی انکه بدانیم هوای دلمان بارانی است

 

 

زندگي شايد :

ان لحظه مسدودي است  كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد

 

  

«هر كس ارزش گريه كردن نداره و اون كسي هم كه ارزش داره هيچ وقت طاقت اشك تو نداره پس اشكتو در نمياره»

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 12:0  توسط یلدا ابراهیمی  | 

 

بعد رفتنت

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تر با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم

تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت دعا كردم

پس از يك جتجوي نقره اي در كوچه ابي احساس

تو را از بين گلها كه در تنهايم رويده بود با حسرت جدا كردم

و تو در پاسخ ابي ترين موج تمناي دلم گفتي

دلم حيران چشماني است رويايي

و من تو را براي ديدن زيباي ان چشمان

تو را در دستي از تنهايي و حسرت رها كردم

همين بود اخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگين

مريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس ساكت و نارنجي خورشيد

باز كردم..... 

 

 

پاییز

 

قشنگ ترین فصل دنیا

غمگین اما زیبا

بارونی اما ساکت

رویای ترین قصه

زیباترین

با همه دلتنگی ها بازم پادشاه همه فصلاست

پاییز یه بهونه برای گریه کردن

پاییز قصه دل ما ادما است

غمگین وسرد ، ولی دوست داشتنی

پاییز صدای پای مسافرایی است که رفتن

پاییز خاطره دلتنگی 

پاییز همهمه بودن ونبودن

پاییز همش بهونه است

درخت از دست برگا خسته می شه پاییز همش یه بهونه است

 

یلدا

 

قصه يه روزي

 

يه نفر بازم كنار پنجره س

يه نفر عجيب دلش شور مي زنه

يكي ام با تيراي داغ نگاه

دو تا چشم رو داره از دور مي زنه

يه نفر داغ دلش تازه شده

دلخوشيش يه عكس يادگاريه

يكي با غم مي نويسه رو دلش

اي خدا عجب چه روزگاريه

يه نفر خيري نديده از حالا

 پس پناه مي بره به گذشتاه هاش

يكي ام شاعره تا خسته مي شه

زود مي ره سراغ دست نوشته هاش

يه نفر خط مي كشه رو آرزوش

سند عشقش رو باطل مي كنه

وقف تازه موندن دل مي كنه

يكي هست كه خواب به چشماش نمي ياد

 شايد علتش غم خستگيه

علت بي خوابي يكي ديگه

 گم شدن تو دشت سرگشتگيه

يكي از بس كه نشسته پشت در

پر غربت شده و بي حوصله س

يكي ام داره به محبوبش مي گه

چه قدر بين من و تو فاصله س

يكي دائم گلدونا رو آب مي ده

يكي چشم پر اشكش بهدره

 يكي داره خودش و گول مي زنه

 كه مياد حتما بازم تو سفره

يكي چشماش رو گذاشته روي هم

يكي زلفاش و پريشون مي كنه

يكي داره توي روياهاي دور

شكل عشقش و آسون مي كنه

يكي آروم با خودش حرف مي زنه

دلت اومد من رو تنها بذاري ؟

          

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 10:17  توسط یلدا ابراهیمی  |