تبليغاتX
سکوت باران
بارون وسکوت ، سکوت کردم تا چیزی گفته باشم شاید از سکوتم ...راز بارون توی شب یلدای منو بخونی!!!

خدای عاشق

 

یه وقتا ادما خیلی دلتنگ میشن که هیچ حضوری بهشون ارامش نمیده

اینقدر دلتنگند، که از آینه متنفر میشن

انگار یه چیزایی رو گم کردن ،شایدم یه کسی رو

اره ما وقتی دلتنگ میشیم که خدا رو گم میکنیم ، یادمون میره که یه خدا هست که همیشه عاشق ، یه خدایی هست مارو دوست داره بدون اینکه بدونیم ، و همیشه حاضر به حرفای ما گوش بده

یادمون میره که برای خدا هیچ وقت دیر نیست ، او همیشه منتظره

هر وقت بریم در خونشو بزنیم ، در باز میشه ، او همیشه جواب تمام دلخستگی های ماست

پس بیا یه بارم که شده ما بریم طرف خدا ، عاشقش باشیم  و دوسش داشته باشیم

پس حالا ما دیگه دلتنگ نیستیم ، هر وقت دلتنگ باشیم یکی هست که با ماست

 

دعا یادتون نره

 

رگبار بهاری

 

تو قشنگترین تعبیر یاس بودی

مغرور و کمی با احساس بودی

تو  نازترین احساس یاس بودی

با قلب من دمخور و دمساز بودی

تو قشنگترین بهونه دلم بودی

ظریفترین حرف نا گفتۀ دلم بودی

تو یه روزی در نگاهم می نشستی

و میکردی مرا سرشار هستی

تو اخر رفتی و اینجا نماندی

نمیدانم چرا وفا نکردی

تو احساسی ترین یاد بهاری

برای قلب تنهایم سرابی

تو عشق من نبودی از نخستین

شاید مثل رگبار بهاری

چه زود امدی و رفتی..

 و شاید هم یه خواب راست بودی

نمی دانم چه بودی برایم

ولی دیگر برایت حسی ندارم

تمام نامه ها را جا گذاشتم

تمام یادت را تنها گذاشتم

برو ، اینجا دگر جایی نداری

دگر وابستگی با من نداری

برو ، شاید نباشی کنارم

ببینم که یه کم دوست دارم 

یلدا

 

 این شعرم از خودمه ، چطوره؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 12:32  توسط یلدا ابراهیمی  |