تبليغاتX
سکوت باران
بارون وسکوت ، سکوت کردم تا چیزی گفته باشم شاید از سکوتم ...راز بارون توی شب یلدای منو بخونی!!!

 

دلتنگی!!

مي دونم دلت گرفته

من برات سنگه صبورم
چي شده تنها نشستي؟ .

 مثل تو از همه دورم
واسه من زندگي سرده

نكنه تو هم غريبي؟
كاش مي شد اشكهات و پاك كرد

 بميرم تو هم بريدي؟
چه تبسم قشنگي .

وقتي به غمها بخندي 
  آخه ارزشي نداره

. دل به اين دنيا ببندي                

 اون كه خوب بود بدترينه
نكنه تنهات گذاشته

 آخره عشقها همينه
اين روزا عشقها خياله 

 حتي فكرشم محاله
عشق پاك پيدا نمي شه

 باشه هم رو به زواله
مي دوني چقدر عزيزه

 قطره سپيد شبنم
مثل اون اشكهاي نازت

  رو تن گلهاي مريم
نازنين خدا بزرگه

غم و از خودت جدا كن

ما كه تنها نمي مونيم

آفرين اخماتُ  وا كن

 

                                     

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 23:44  توسط یلدا ابراهیمی  |