تبليغاتX
سکوت باران
بارون وسکوت ، سکوت کردم تا چیزی گفته باشم شاید از سکوتم ...راز بارون توی شب یلدای منو بخونی!!!

 

 

سلام قشنگترین تمنای دلم

امشب دوباره دل یلدا هوات کرده ، نمیدونم امشب از پس کدوم خاطره اومدی ، از پس کدوم یاد ، نمیدونم صدای خندت بود یا طرز نگاهت که که دلمو به یادت انداخت ، میدونی اینا مهم نیست ولی این مهم که بهار نارنج باغچه قلبم بد جوری زرد کرده آخه تو زمستون گرمای نیست خاطرات تو هم گرماشونو از دست دادن و کفاف حال بهارنارنجو نمیدن ، میدونی بهار نارنج فقط به گرمای تو دل بسته ، اگه بیایی میدونم که دوباره جون میگیره ،

 راستی ستاره مهربونم !!! چند روزیه که اطلسی ها دیگه با هام حرف نمیزنن نمیدونم چرا !!! ولی انگاری اونا هم از نبودنت خسته شدن !!!میدونی منم از وقتی رفتی دیگه خواب ستاره ها رو ندیدم .

اخه دیگه ستاره ای نیست که من خوابشو ببینم !!

داشت یادم می رفت ! اون پرنده ای که هر روز از لب پنجره دونه برمیداشت ، دیگه نبودت تحمل نکرد ورفت وفتی برای اخرین بار اومده بود به من گفت دیگه نمیتونه بی تو کنار پنجره بشینه !! گفت که نبودت بد جوری اذیتش میکنه !!!

قشنگترین تمنای دلم ببین چقدر تنها شدم

بهار نارنج و اقاقی و پرنده کوچولو که چند روزی باهات بودن دیگه نبودتو نمی تونن تحمل کنن...

پس من چی بگم !!

میدونی دیگه قاب عکست باهام حرف نمیزنه ، من بی تو توی مرداب تنهایی لحظه لحظه به مرگ نزدیک میشم ،

شاید مرگ لحظه وصال من باشه !!

اگه مهربون نبودی شاید میشد در پس خاطره ها قایمت کنم و فراموشت ... اما درخشش مهربونی تو از پس همه خاطره ها پیداست ، اخه میدنی یاد تو تو همه اتاق پیداست و صدای مهربونت در گذر هر ثانیه ، ...

 

میدونم که از نامه هام خسته شدی ولی بازم برات نامه میدم !!

فدای مهربونیت ، می سپرمت دست یاد

یلدا

                                

 

طعم تلخ واقعیت

 

 

بذار يواش شروع كنم ، سلام گلم ، هم نفسم
 آرزوهام راضي شدن ، ديگه بهت نمي رسم
گفتم چيا گفتي بهم ، گفتي كه آينده داري
دنيا همش عاشقي نيست ، گريه داري ، خنده داري
گفتم كه گفتي من باشم به لحظه هات نمي رسي
 به قول دل شايد دلت گرو باشه پيش كسي
خلاصه گفتم كه چشات قصد رسيدن نداره
 رؤياها كاله و دسات خيال چيدن نداره
 گفتم كه گفتي زندگي ت غصه داره ، سفر داره
 هم واسه من هم واسه تو با هم بودن خطر داره
 گفتم تو گفتي رؤياها مال شباي شاعراس
شهامتو كسي داره كه شاعر مسافراس
مسافرا اون آدمان كه با حقيقت مي مونن
 تلخياشو خوب مي چشن ، غصه هاشو خوب مي دونن
 گفتم فقط مي خواي واست يه حس محترم باشم
 عاشقيمو قايم كنم ، تو طالع تو كم باشم
 گفتم كه گفتي ما دو تا بهدرد هم نمي خوريم
 ولي يه جا مثل هميم ، هر دومون از قصه پريم
گفتيم تو گفتي مي تونيم يادي كنيم از همديگه
 اما كسي به اون يكي ليلي و مجنون نمي گه
گفتم تو گفتي سهممون از زندگي جدا جداس
 حرف تو رو چشم منه ، اما اينام دست خداس
هر چي كه تو گفته بودي ، گفتم به دل بي كم و بيش
حال خودم ؟ نه راه پس مونده برام نه راه پيش
 اين حرفاي خودت بوده ، از من ديوونه تر ديدي ؟
اصلا نگفتم اينا رو خودت ديدي يا شنيدي
دلم كه حرفاتو شنيد ، اول كه باورش نشد
ولينه ، بهتره بگم ، نفهميدش ، سرش نشد
يه جوري مات و غمزده ، فقط به دورا خيره شد
زنگ ازرخش نه ، نپريد ، شكست و مرد و تيره شد
بلور رويا هام ولي چكيد ، مث خواب تگرگ
آرزوهام از هم پاشيد ، رسيد ته كوچه ي مرگ
راستش ازم چيزي نموند ، به جز همين جسم ظريف
 خوب مي دوني چي مي كشه غريب تو خونه ي حريف
نگي چرا نوشته هام لطيف و عاشقونه نيست
 رؤيا و آرزوم كه هيچ ، حتي دل ديوونه نيست
زيبا بايد تنهايي من اين نامه روسيا كنم
رسم گذشتهها مي گه بايد به تو نگا كنم
 حرفاتو گفتم به خودت ، ببيني راستي تو زدي
اصلا توي ذات تو هست ، يه همچي چيزي بلدي ؟
 اگر تو بيداري بودي ، بشين ميادش خبرم
اگر نگفتي بنويس ، من مي خوام از خواب بپرم
دوست دارم چه توي خواب ، چه توي مرگ و بيداري
 فداي يك تار موهات ، كه تو من و دوس نداري
مواظب آدما باش ، زندگي گرگه زيبا جون
خداي روياي منم ، هنوز بزرگه زيبا جون
دوشنبه ي پر از غم يه ظهر گرم مردادي
با اون چشاي روشنت چه كاري دست من دادي

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 23:15  توسط یلدا ابراهیمی  |