تبليغاتX
سکوت باران
بارون وسکوت ، سکوت کردم تا چیزی گفته باشم شاید از سکوتم ...راز بارون توی شب یلدای منو بخونی!!!

 

سلام به نامی نامدار نامه هایم

سلام نازنینم

بی بهونه شروع میکنم . با صبر و استقامتم پاییز که شرمنده که شد هیچ ، یواش یواش زمستون هم داره میره و دوباره بهار  ، فصل سبز شدن فصل سبز بودن و عاشق شدن

میدونی بهارم ، درسته که دلم برای پاییز و غربت برگاش خیلی تنگ شده درسته که ممکن دیگه پاکی برفارو نبینیم ولی از اومدن بهار خوشحالم !! اخه میدونی یاس فیروزه ای ، یاس رازقی ، گل کوچولویی که از بوته گل قرض کرده بودم همه دارن جون میگیرن . انگاری  فصل تنهایی و غربت چشام داره تموم میشه و شاید در این بهار تو نیز...

امیدوارم که پرنده کوچولو هم زودتر برگرده و ... راستی بزار ازخودم بگم منم یواش یواش دارم اماده بهار میشم میدونی یه عالمه کادو های صورتی که عیدی به رازقی و .. میخوام بدم  برای تو هم یه جعبه کادوی بزرگ با رنگ صورتی که گلای صورتی دارن خوشبوش میکنن با یه عالمه احساس بهاری و گلای خنده  که توش برات گذاشتم که الان میدونم با این نامه به دستت میرسه  راستی گل کوچولو هم با اونا اومده چون بد جوری دلش هوت کرده بود میدونم که پیش تو خوشبخترین گل دنیاست .

 

میدونی امسال موقع تحویل سال می خوام از خدامون قول بگیرم که تا سال دیگه تو پیشم باشی

به امید اون روزای قشنگ نامه رو تموم میکنم 

فدای مهربونیات

یلدا

             وقتي رفتم        

           

يچكي از رفتن من غصه نخورد
هيچكي با موندن من شاد نشد
وقتيرفتم كسي قلبش نگرفت
بغض هيچ آدمي فرياد نشد
وقتي رفتم كسي گريش نگرفت
اشكشو كسي نريخت پشت سرم
راستي كه بي كسي درد بديه
منم انگار هميشه تو سفرم
وقتي رفتم كسي غصش نگرفت
وقتي رفتم كسي بدرقم نكرد
دل من مي خواس تلافي بكنه
پس چش هيچ كسي عاشقم نكرد
وقتي رفتم ، نه كه بارون نگرفت
هوا صاف و خيليم آفتابي بود
اگه شب مي رفتم و خورشيد نبود
آسمون خوب مي دونم ، مهتابي بود
چشمي با رفتن من خيره نموند
به در و به آسمونو پنجره
مي دونم ، خيليا گفتن چيزي نيس
ماتم نداره ، بذار بره
 وقتي رفتم كسي اشكش نيومد
 نيمود هيچ جا صداي گريه اي
 توي اين دنياي بد ، هيچكي نداشت
از سفر رفتن من ، گلايه اي
هيچ كسي نگاش برام ابري نشد
 زلزله ، هيچ دلي رو تكون نداد
 راس راسي ، واسه كسي مهم نبود
 نه كه فك كني بود و نشون نداد
 چهره ي هيچ كسي پژمرده نبود
 گلا اما همه پژمرده بودن
 كسايي كه واسشون مهم بودم
 همه شايد يه جوري مرده بودن
 كي مي رم كجا مي رم ، ميام يا نه
 كسي لااقل اينو سوال نكرد
 انگاري مي خوام برم خريد كنم
 هيچ كسي چيزي نگفت ، حلال نكرد
دم رفتن كسي حرفي نمي زد
همه ساكت بودن و بي سر و صدا
يه نگهبان كه ما رو نگا مي كرد
 زير لب گفت ، به سلامتي كجا ؟
اشك و خندم دو تايي كنار هم
با يه لحن مهربون جواب دادن
انگاري يه عالمه كوهاي سخت
از رو شهر شونه ي من ، افتادن
 اين سوال مهربونو ، بي ريا
 پرسش ساده ي يه غريبه بود
كسي كه اسم منم نمي دونست
زير چشماش غمي بود ، داغ و كبود
شعرمو بايد يه جور عوض كنم
يا بذارمش همينجور بمونه
ته قلبم مي خوام اين حقيقتو
هر كسي دوس داره شعرو ، بخونه
دم رفتن كسي گفت سفر به خير
كه واسم غريب و ناشناخته بود
اما اون وقتي رسيد كه قلب من
 همه ي آرزوهاشو باخته بود
بهتره اهالي رويامونو
بدون توقعي ، جواب كنيم
نبايد حتي رو بهترين كسا
توي بدترين جاها ، حساب كنيم

 

سلام به همه دوسای گلم ، پژمان ، بهار ، پاییز ، محمد ، .....و همه که الان ....

امیدوارم که سال خوبی داشته باشین به همه ارزوهای قشنگتون برسید و هیشه دلتو بهاری باشه .. این نوشته ناقابل هم که از خودمه پیشکش همتون

فدای همتون

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 19:53  توسط یلدا ابراهیمی  |