تبليغاتX
سکوت باران
بارون وسکوت ، سکوت کردم تا چیزی گفته باشم شاید از سکوتم ...راز بارون توی شب یلدای منو بخونی!!!

 

سلام نازنین نگارین نگارم

بزار بگم که خوابتو ندیدم ولی از اخرین نامه ام طاقت نداشتم و گفتم بذار بنویسم بذار نخونده پاره کنه بذار من عاشق بمونم ولی تو نامهربون ........

از وقتی که برات ننوشتم دارم یواش یواش باور میکنم که اگه تو نباشی منم نیستم دارم باور میکنم که حتی صدای موجا فریاد دریا است از عشق تو ، باور میکنم که اگه هر روز خورشید میاد اون بالا میخواد درخششو از چشای تو یاد بگیره و اگه ماه و ستاره ها هر شب تو اسمون هستن به خاطر اینه که دل اونا هم مثل دل من کوچولو و دلشون برات تنگ میشه ...

نگارم نمیدونم چرا این قانون داره پا توی دنیای من میذاره بدون اینکه من خبر دار بشم

طبق قانون سرزمین ارزو ها ی من اگه تو نباشی من نمیتونم دیگه پا توی دنیام بذارم ...

این دنیا رو داشتم که مثل همه چیز مال تو شد ، عزیز دل یلدا اینم پیشکش دل قشنگت ، اینم داشته باش به یاد من ، اگر چه که یاد منو حتی ثانیه ای تجربه نکردی

دیروز سایه نبودنت یه لحظه هم منو رها نکرد میدونی یاس فیروزه ای دست تکون  میداد و میگفت هنوز اینجاست ، یاسی هم متوجه اون سایه خیالی شده بود که داشت عذابم میداد  یاسی بهم میگفت منم مث تو عاشقم ولی اخر سرزمین رویا ها چی میشه ؟؟ وقتی گفت دیگه نتونست جلوی قطرات بارون چشماشو بگیره و اشکاش سرازیر شد  منم هیج حرفی نداشتم

میدونی  هوا بوی نم گرفته بود و بوی دلتنگی میداد منم بد جور دلتنگ شدم دیگه حتی توی اون دلتنگی بارون چاره ساز نبود

از صدای هق هق یاسی  همه خبر دار شده بودن و انگار تازه فهمیدیم که همه دلتنگ بودیم و فقط یه تبسم یخ زده بود که روی لبامون می نشست تا ........

به  امید اون روزای قشنگی که دیگه دلتنگ نباشیم دیگه سایه های توهمی دلامونو اذیت نکنه

 

به یاد یادگار یه یلدا

با هزار یک ترفند  شاخه گلی سرخ مصنوعی را در میان گلهای گلدانت پنهان کردم

و بر دفتر خاطراتت نوشتم

دوستت دارم تا وقتی اخرین گل گلدونت پژمرده شود!!!!

انگاه که....

ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه ارزوهایت احساس میکنی ،

به یاد بیاور که....

زیبایی شهاب ها  از شکستن قلب ستارگان است

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 13:16  توسط یلدا ابراهیمی  |