تبليغاتX
سکوت باران
بارون وسکوت ، سکوت کردم تا چیزی گفته باشم شاید از سکوتم ...راز بارون توی شب یلدای منو بخونی!!!

سلام با نازنیین ترانه طناز شب های سردم

با عشق اغاز کردم ، چه جاده ای بود ، پر از خارهای تنهایی و غربت ، با کوله باری که چند ورق سکوت و یه دنیا بی کسی عازم شهر چشمانت شدم ، هنوز اواره ای بیش نیستم مقصد کجاست !! تا کجا من باید پاهای خسته ام را در جاده بی انتهای چشمهایت بکشم !! تا کی باید طعنه های نامردی این زمانه را برای یه لحظه بودن به جان بخرم !!

کی و کجا وعده دیدار ، روی کدامین خاطره نبودنت بودنت بارانی میشود

از این لحظه ها دلگیرم ، هر لحظه نبودنت سالها عمر مرا با خود میبرد ، من پر از نبودنم ، پر از شک که ایا بودنی هست یا نه ، پر از تردید !!!

خاطره هایم پر است از خاطره های خیالی !! ای کاش رویا رنگ واقعی داشت ، یا کاش منم رنگ رویا داشتم

کاش رویا انقدر وسعت داشت که من وتو را در کنار هم در خود جای میداد

کاش لحظه ای در کنارم بودی تا به جای تمام لحظه های نبودنت بارانی میشدم !!

باران همان واژهای که سالهای است در دل دارم !! شب های بارانی ، شب های یلدای نبودنت ،شب های سرد زمستانی !

ساهاست بهار را از یاد برده ایم ، سالهاست که در شب های خاطره ، گلی مجال روییدن پیدا نکرده . سالهاست که سایه نبودنت روزهایمان را ابری کرده است

جادوگر لحظه  های زمان را جادو کرده ! اینجا هر لحظه ساعتی است که هر ثانیه اش سال کبیسه ای است !!

 

اینجا سکوت همیشه تداعی نبودنت را میکند !! من خسته ام خسته .........

تا کی و کجا !!

با من حرف بزن ، تنهایی جان مرا میبرد ، به ازای کدامین گناه نامه های من بی جواب است چرا باید انتظار لحظه ای باشم که نسیم از سوی تو قاصدکی را برایم به ارمغان اورد

 

انتظارت را به جان میخرم و مثل همیشه در این جاده مسافر اواره ای هستم در انتظار بودنت

ودر اخر امضای شخصی دفتر شعرم این کلمه همیشه بارانی است و تو کی می ایی....

یلدا بارونی

 

                                                   ************************

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ؟ جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري، قلب ميزارم که جا بدي، اشک ميدم که همراهيت کنه، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم

 

********************* 

ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفه هاي بهاري. و چه راست ميگفت چون شكوفه هاي بهاري مهمون دو روز بودن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 21:7  توسط یلدا ابراهیمی  |