تبليغاتX
سکوت باران
بارون وسکوت ، سکوت کردم تا چیزی گفته باشم شاید از سکوتم ...راز بارون توی شب یلدای منو بخونی!!!

*•.¸¸.•* یلدای بارانی*•.¸¸.•*

                     

 

 

شب، شب یلدا بود و یلدا ی تو بارانی بود و دیشب هوای خاطره زد به دل رویاها و .........

 بد جوری دلم هوات کرده بود نمیدونم تو رو تو کدوم کوچه پس کوچه های خاطره گم کردم .. میدونی بعد از اون من خودم هم گم شدم ... توی خاطره ؟؟ نه!!! توی احساس قشنگی که تو برای م یادگاری گذاشته بود با یه دفتر خاطره و چند تا عکس پاره پاره و یه رز خشک .....به نشانی از عشفی که در شب یلدا یخ زد ولی هنوز زندس!!!!.....

به یاد تمام لحظه لحظه هایی که با تو بودم و به احترام چشای تو تا صبح گریه کردم و به سکوت بارون گوش دادم .... راز شب یلدا .... یادت هست ؟؟

یلدا تمام خاطرات شب یلدا رو مرور کرد اما به خاطره اجازه نداد  که از چشاش بباره ....

دیر زمانی هست که تو رو ندیدم حتی از چشای تو یه یاد خاکستری مونده ، و شاید یه یلدا که خاکستر شد و با سوختنش خاطره ها نیز.....

ای قشنگترین تمنای دلم ... چقدر برای تو نوشتم ... چقدر از تو گفتم که به جز نام نازنین تو هیچ اسمی در خاطرم نیست

پس چرا دیگه حتی به خوابم نمیایی ؟؟ یاد رفته که توی شهر ابی شلوغ به احترام تو سکوت می فروختم....

دختر دختر سکوت فروش شهر تنهایی... و شاید هم یلدای سکوت فروش ....

میدونی توی سکوتم همه حرفای ناگفتمو بهت گفتم ... اما هیچ جوابی......

ازت برای بار n ام میخوام که بیایی .. ... حتی اگه توی خواب هم سر بهم بزنی ، تمام عمر به خاطرت سکوت میکنم ... بیا که پروانه های رویام بد جوری تشنه نگاهت هستن... بیا که قلب خودم نیز زندئگی را از یاد برده ، میدونی که بهار نارنج بد جوری بهونه میگیرن و همه شقایق ها مرا به خاطر تو باز خواست می کنن.....

من در انتظار تو و در انتظار شب یلدایی دیگر ... با امید اینکه با گرمای وجودت گل خشک دوباره جون بگیره!!!

می سپرمت دست یاد ... یادت نره عاشقی....

 

                

 

شب یلدا

 

 

مهربانی و عشق برای افرینش نیازی به یه شب رویایی داشتن تا مجال روییدن بیشتر باشه

تا فرصت نگاه به چشمهای خیالی تو اندکی بیشتر باشد تامن لحظه ها را پرپر کنم برای رسیدن !!!

شب تولد ، شب یلدا بود شب تولد ان قاب عکسی که تمام لحظه هایم را ربود .

و انگاه خاطرت ، دوباره و دوباره متولد می شدند

چه شبی بود !! پاییز با چشمهایی سرشار از اشک از کنارم رفت !!او میرفت ولی خاطرات بارانی اش هر لحظه تداعی خاطراتی امدن تو را  در دلم تازه میکرد

شوق رسیدن

چشمهای یاس فیروزهای سرشار از زوق امدنت بود و سرشار ازلحظه دیدار !!!

ستاره های برف امدنت را نوید میدادنت

با چه زوقی لحظه ها میگذشت و هر ثانیه ، سالی سخت که من بی تو داشتم

من بی تو یلدایی بدون ستاره بودم ، شمارش شبهای نبودنت التیام لحظه های سخت انتظار امدنت بود

چه عاشقانه تمام ستاره های رویا ها را در جاده خیال پیش پای تو پرپر میکردم ،

چه شاعرانه روی برگهای پاییزی مینوشتم که به اندازه ستاره های شب یلدا دوستت دارم و حتی برگها نیز طاقت نداشتن و تک به تک میمرند

ثانیه گذشت ، اما این شب یلدا نیز شب امدنت نبود !!من تا شب یلدای دیگر باید لحظه های نبودنت را تجربه کنم باید سیاهی شب را به سپیدی سحر وصله کنم

هر شبم شب یلداست ، هر شب انتظارت مرا جاده های جنون میبرد

دوباره من و قاب عکسی از چشمهایت ، همان حس نبودنت سایه ای می شود بر سر خیال ...

شوق شبی یلدایی دیگر برای امدنت در دلم نید میدهد که تو می ایی ، و شهر رویاهای من در کنارت زیبا و زیبا تر میشود

من انتظار نبودنت را با احساس ناب قلب کوچکم میگذرانم و شمارش شبهای انتظار ، در انتظار یلدایی دیگر

 

رهگذر رویا های من

شب یلدا را چه زیبا در کنار رویاهایت میگذرنم و برای امدنت از اسمان ستاره های شب یلدا را میچینم تا ارمغان رد پای رویاهای تو

 

 

یلدا بارونی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 19:39  توسط یلدا ابراهیمی  |